یادداشت های گم شده ..

نگاه تو

«صبح که از خواب بیدار شد رو سرش فقط سه تار مو مونده بود.
با خودش گفت: "هییم! مثل اینکه امروز موهامو ببافم بهتره! "
و موهاشو بافت و روز خوبی داشت!
فردای اون روز که بیدار شد دو تار مو رو سرش مونده بود.
"هیییم! امروز فرق وسط باز میکنم" این کار رو کرد و روز خیلی خوبی داشت.
پس فردای اون روز تنها یک تار مو رو سرش بود.
"اوکی امروز دم اسبی میبندم" همین کار رو کرد و خیلی بهش میومد!
روز بعد که بیدار شد هیچ مویی رو سرش نبود!!!
فریاد زد:
"ایول!!!!
امروز دردسر مو درست کردن ندارم!!"


همه چیز به نگاه تو بر میگرده !

ساده زندگی کن..  »

 

   + بی واژه ; ۸:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٠
comment نظرات ()

اردی بهشت!

قانون آخر نیوتن:

زمین اصلا جاذبه ندارد

سیب ها به عشق "اردی بهشتی" ها می افتند..

 

ادامه مطلب
   + بی واژه ; ۱٢:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٧
comment نظرات ()

پرواز

"دیگر معجزه ای در کار نیست.

هیچ چیز مانند اراده به پرواز، پریدن را آسان نمی کند..."

 

                                        یک عاشقانه آرام...نادر ابراهیمی

   + بی واژه ; ۱۱:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٥
comment نظرات ()

در سینه ات نهنگی می تپد!

"اینکه مدام به سینه ات می کوبد، قلب نیست
ماهی کوچکی است که دارد نهنگ می شود.
ماهی کوچکی که طعم تنگ بلورین، آزارش می دهد
و بوی دریا هوایی اش کرده است.

قلب ها همه نهنگانند در اشتیاق اقیانوس
اما کیست که باور کند در سینه اش نهنگی می تپد؟!!

آدم ها ، ماهی را در تنگ دوست دارند
و قلب ها را در سینه ...

ماهی اما وقتی در دریا شناور شد، ماهی ست
و قلب وقتی در خدا غوطه خورد، قلب است.

هیچ کس نمی تواند نهنگی را در تنگی نگه دارد
تو چطور می خواهی قلبت را در سینه نگه داری؟

و چه دردناک است وقتی نهنگی مچاله می شود
و وقتی دریا مختصر می شود
و وقتی قلب خلاصه می شود
و آدم، قانع.

این ماهی کوچک اما بزرگ خواهد شد
و این تنگ بلورین، تنگ و سخت خواهد شد
و این آب ته خواهد کشید.

تو اما کاش قدری دریا می نوشیدی
و کاش نقبی می زدی از تنگ سینه به اقیانوس.

کاش راه آبی به نامنتها می کشیدی
و کاش این قطره را به بی نهایت گره می زدی.
کاش...

بگذریم...
دریا و اقیانوس به کنار
نامنتها و بی نهایت پیشکش
کاش لااقل آب این تنگ را گاهی عوض می کردی
این آب مانده است و بو گرفته است

و تو می دانی آب هم که بماند می گندد
آب هم که بماند لجن می بندد
و حیف از این ماهی که در گل و لای، بلولد
و حیف از این قلب که در غلط بغلتد!"

                                                             عرفان نظرآهاری

 

   + بی واژه ; ٤:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۸
comment نظرات ()

جوجو

 

بچه که بودم عاشق این جوجه رنگی ها بودم

یادمه برام گرفته بودن چه بلاهایی سرشون آوردم!

عالمی داشتم باهاشون..

یادش بخیر!

 

پ.ن:

دلم جوجو رنگی خواست..

 

   + بی واژه ; ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٧
comment نظرات ()

فرشته سلامتی

 

هدیه شب یلدای پارسال از طرف خودم برای خودم این فرشته خانوم بود.

شهر کتاب رفتم و داشتم به همه این فرشته ها و نمادهاشون نگاه می کردم.

آقای جوانی که همیشه تو انتخاب کتاب کمک و همراهی م میکنه به سمتم اومد و متوجه شد که فرشته ها نظرمو جلب کردند و تو انتخاب یکی شون مصمم هستم.

با صبوری، تمام فرشته ها رو برام توصیف کرد.

تا اینکه من تصمیم گرفتم این خانوم رو بردارم.

آرزوی سلامتی برای خودم و همه اطرافیانم در طولانی ترین شب سال تنها کاری بود که به ذهنم رسید.

بنظرم نماد سلامتی به کارم هم یه جورایی مرتبط هست.

...

پ.ن:

  • وقتی روزانه با آدمهایی سروکار داری که درد جسمی دارند اما روح شون دردمندتره به ارزش سلامتی چه روحی و چه جسمی بیشتر پی می بری..

 

   + بی واژه ; ۸:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۳۱
comment نظرات ()

...

یا فاطر

بحق فاطمه 

                         ...

                             ...

ادامه مطلب
   + بی واژه ; ۱٠:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۳٠
comment نظرات ()

الهی آمین.

"ای خداوند!
به علمای ما مسئولیت
و به عوام ما علم
و به مومنان ما روشنایی
و به روشنفکران ما ایمان
و به متعصبین ما فهم
و به فهمیدگان ما تعصب
و به زنان ما شعور
و به مردان ما شرف
و به پیران ما آگاهی
و به جوانان ما اصالت
و به اساتید ما عقیده
و به دانشجویان ما نیز عقیده
و به خفتگان ما بیداری
و به دینداران ما دین
و به نویسندگان ما تعهد
و به هنرمندان ما درد
و به شاعران ما شعور
و به محققان ما هدف
و به نومیدان ما امید
و به ضعیفان ما نیرو
و به محافظه کاران ما گستاخی
و به نشستگان ما قیام
و به راکدان ما تکان
و به مردگان ما حیات
و به کوران ما نگاه
و به خاموشان ما فریاد
و به مسلمانان ما قرآن
و به شیعیان ما علی(ع)
و به فرقه های ما وحدت
و به حسودان ما شفا
و به خودبینان ما انصاف
و به فحاشان ما ادب
و به مجاهدان ما صبر
و به مردم ما خودآگاهی
و به همه ملت ما همت، تصمیم و استعداد فداکاری
و شایستگی نجات و عزت ببخش .."

                                                                     دکتر شریعتی

 

   + بی واژه ; ٩:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٢
comment نظرات ()

ما هر دو انسانیم..

"به یاد داشته باش:

من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى، من را خودم از خودم ساخته‌ام.

منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است..

تویى که تو از من می‌سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.

لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند، نه آرزوهایشان!

و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى،

و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه..

ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى!

می‌توانى دوستم داشته باشى، همین گونه که هستم و من هم.

می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم..

چرا که ما هر دو انسانیم.

...
این جهان مملو از انسان‌هاست، پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد،

تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی‌ صادر کنی و من هم..

قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.

دوستانم مرا همین گونه پیدا می‌کنند و می‌ستایند.

حسودان از من متنفرند، ولى باز می‌ستایند...

دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم..

چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت، نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى!

من قابل ستایشم و تو هم..

یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد،

به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى،

همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت، اما همگى جایزالخطا..

نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى و یادت باشد که این‌ها رموز بهتر زیستن هستند."

 

                                                                         مهاتما گاندی

 

   + بی واژه ; ٩:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٦
comment نظرات ()

بهار..

یالطیف

هفته اول بهار رو واقعا زندگی کردم و از این دنیای روزمره دور بودم.

یه جای بکر بودم.

یه جایی که کوه داشت، درختهای نارنج، دریا، دشت، رودخونه، بارون نم نم ...!

بین اینهمه زیبایی کمی هم کلبه و خونه بود!

همششش زندگی بود..زندگی!

کنار ساحل رو به دریا ایستاده بودم و به موج های دریا نگاه می کردم که چه پرانرژی ساخته می شدن و نزدیک ساحل به سنگها و صدفها میخوردن و محو میشدن!یعنی دریا دوباره پس شون میگرفت..

آتش با چند تکه چوب کنار دریا درست کردیم و باخودم گفتم:"خاک و آب و آتش و باد..دیگه چی میخوای؟!"

به قول حضرت مولانا:

"باد و خاک و آب و آتش بنده اند

                                     با من و تو مرده، با حق زنده اند"

...

مهم تر از همه، چیزی که من تو روزهای آخر سال بهش نیاز داشتم برام مهیا شد..."سکوت" !

فقط گهگاه صدای گنجشکها و خروس توی باغ..همین!

باورم نمیشه که چندتا مرغ و یه خروس و یه کبک که باهاشون همزیستی داشت، منو سرگرم کرده بودن!غذا دادنشون و در لانه شون رو غروبی بستن و طلوع روز بعد باز کردن و ...

می بینی چقدر راحت سرگرم میشم و به  وجد میام..

مث اون روزهایی که خیلی راحت باورش کردم..راستی من زودباورم کجاست؟!

...

 

ادامه مطلب
   + بی واژه ; ۳:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٧
comment نظرات ()

انار . دل . ...

 لیلی زیر درخت انار نشست.

 درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ.

 گلها انار شد، داغ داغ. هر اناری هزار تا دانه داشت.

 دانه ها عاشق بودند، دانه ها توی انار جا نمی شدند.

 انار کوچک بود. دانه ها ترکیدند. انار ترک برداشت.

 خون انار روی دست لیلی چکید.

 لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید. مجنون به لیلی اش رسید.

 خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود.

 کافی است انار دلت ترک بخورد..

                                                            عرفان نظرآهاری

 

 

   + بی واژه ; ۱۱:٢٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/٢٥
comment نظرات ()

س ک و ت ..

 احساس میکنم این روزها بار کلماتی ثقیل رو به دوش می کشم!

خسته ام..

   + بی واژه ; ٩:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٢/۱٥
comment نظرات ()
← صفحه بعد
دریافت همین آهنگ